... تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
این روزها ، دیکتاتورها عمل می کنند و طرفداران دموکراسی اعتراض . تقسیم کاری که به نظر میرسه همه از اون راضی باشند. ( آرتور کوستلر- گفتگو با مرگ)
پ.ن. یه قول سرکار خادمی افرا : سلام به لبویی که بخارش از همه بیشتره !
مست می عشق را عیب مکن سعدیا
مست بیفتی تو نیز گر هم از این می چشی
-
«...
ظلم ظالم، جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن ...»
نمی دانم چرا این قطعه از مرغ سحر همیشه اشک به گونه ام می دواند.
در انتظار معجزه ای نیستم.
خدا خود نیازمند معجزه عظیم تری است.
روشنفکر همان روشنفکر است ! روشنفکرانه ترين قرائت از زندگی
توی یکی از همین غروبهای دلگیر، توی یکی از همون کافه های مشهور پاریس، پشت یکی از همون میزهایی که شاید پاتوق همیشگی سارتر بوده، بنشینی و گیلاس شرابت رو بزنی و در حالیکه منتظر اومدن هیچکس ِ زندگیت هستی، به این فکر کنی که مزخرف ترین و چرت ترین کلمه ای که توی تمام عمرت شنیدی همین کلمه " روشنفکری" است.
مقاله بازی
نسبت مقاله به استاد
همچون نسبت ارتقای درجه است به نظامی
و یا چک وصول شده به حجره دار.
گرفتار سمینار و پروژه و مقاله ام برای بستن دهان استاد محترم.
و تا آخر سال همبازی و شریک جناب استاد.
الباقی باشد برای شب عید. اگر عیدی باشد.
پ. ن : زندگی آنچه را که می خواستم به من داد ، و در ضمن به من فهماند که آن چيز اهميتی نداشت. «سارتر»
پ. ن ۲: این نوشته ناصر خالدیان را از دست ندهید.
شهادت شمع
قطره قطره مردن
و شب جمع را به سحر آوردن
روشنانه زیستن
خاموشانه مردن
مردن
با لبخند
و پایان بخشیدن
به دود تردیدی تاریخی:
بودن
یا
نبودن
سیاوش کسرایی ۱۳۶۰
حقیقت مجازی !
- واتسون! چند بار به تو گفته ام که پس از حذف امور ناممکن، آنچه باقی می ماند هرقدر هم نامحتمل ، باید حقیقت داشته باشد ؟
شرلوک هولمز ( کونن دویل )
صوفی گران جانی ببر ساقی بیاور جام را !
می با جوانان خوردنم باری تمنا میکند
تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را
دون کیشوت
اینجا هم که زمینگیر شدی ؟!
از کار و صنعت و بیزنیس فرار می کنی به دامن درس و دانشگاه. از دانشگاه و تنگ نظری استاد ! (چه اسم با مسمایی ) و مقاله بازیِ کنفرانس و ژورنال کجا می خواهی فرار کنی؟؟نه، این همه آشفتگی و سردرگمی ِ تو ریشه در جای دیگری دارد، دون کیشوت عزیزم !

دریغ از سر سوزنی شرافت و آزادگی !
در عجبم از اين همه بی شرمی و وقاحت .
ای درختان عقیم ریشه تان در خاکهای هرزگی مستور
یک جوانه ی ارجمند از هیچ جاتان رست نتواند
ای گروهی برگ چرکین تار چرکین پود
هیچ بارانی شما را شست نتواند . ( م. امید )